تبليغاتX
عشق بی پایان


عشق بی پایان





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

سلام

سلام دوستای عزیزم

ببخشید یه چند وقت نتونستم آپ کنم سرم خیلی شلوغ بود ولی حالا عوضش اومدم تا تند تند آپ کنم

منتظر نظرا...پیشنهادا و انتقادای سازندتون هستم....قربونتون:شمیم

 

 


نويسنده: شمیم مورخ: یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 در ساعت: 18:10
|+|

آن قدر بوسیدمش تا خسته شد

خسته از بوسیدن پیوسته شد

خواست تا لب بر شکایت واکند

لب نهادم بر لبش تا بسته شد


نويسنده: شمیم مورخ: سه شنبه ششم اسفند 1387 در ساعت: 13:48
|+|

ولنتاین
سلام دوستاي گلم

اميدوارم حالتون خوب باشه

چند روز ديگه ولنتاينه (عيد عشاق)باور کنین

اين روزو به همتون تبريك ميگم .... مخصوصا عاشقا

اميدوارم همتون به عشقتون برسون

خدايا

اي خداي بزرگ و مهربون

همه ي عاشقا رو به هم برسون

آمين.

 

................................................................

اس ام اس :

 

هر كی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت....هیچ ادایی جای اون نازواداتو نگرفت....پیش هر نقاشی رفتم تورو نقاشی كنه،روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت   ولنتاین مبارک

 

 

 

عربستان و بسیاری از کشورهای عربی فردا را ولنتاین اعلام کردند

 

 

 

سلام درسته که نشد برات خرس و قلب بخرم اما این اس ام اس رو برات بفرستادم تا بدونی همیشه دوست دارم ولنتاین مبارک

 

 

 

امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم

 

 

 

به علت حضور گشت ارشاد در مراسم ولنتاین ، مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجا میگردد

 

 

میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه

عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک

 

 

 

OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE

OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO

OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY

YOUIL *************** *************** YOUIL

UILO *********************************** VE

EI ************************************* IL

V *************************************** O

O *************************************** L

E *************************************** U

YO *************HAPPY VALENTINE**********IL

YOUI *********************************** EY

OVEYO ******************************* LOVEY

OVEYOUIL *************************** ILOVEY

UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU

VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU

YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY

UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU

LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI

EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU

VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY

 

 

 

 

 

پارسال این روزا برامون پر بود از عطر شکلات و کادوو  عروسک  اما امسال نمیدونم ولنتاین رو  با کی جشن میگیری

.

.

.

هر جا و با هر کسی باشی دوستت دارم ولنتایت مبارک

 

 

 

حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر كسی به اندازه ی حرفهایی است كه برای نگفتن دارد و كتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من

اكنون رسیده ام به آغاز چنین كتابی

 

 

 

valentine

 

v           victor of love

 

a                 adoring u

 

l                      love  u

 

e        every thing 4u

 

n                   need  u

 

t            thinking of u

 

i                     i miss u

 

n          nothing but u

 

 

 

0000000000000000000000000000000

0000000000000000000000000000000

0000000777770000000777770000000

0000077777777700077777777700000

0000777777777770777777777770000

0000777777777777777777777770000

7777770000ولنتاین مبارک00007777777

0000077777777777777777777700000

0000007777777777777777777000000

0000000077777777777777700000000

0000000000777777777770000000000

0000000000000777770000000000000

0000000000000007000000000000000

 

 

 

be chand zaboon begam 2set daram

English : I Love You 02) Persian : Tora doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t'aime 07) Greek : S'ayapo 08) Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13) Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn 22) Swedish : Jag a"Iskar dig 23) Africans : Ek het jou liefe 24) base?????????

HAPPY VALENTINE

 

 

 

my eyes sEe U.

mY haNd need U

mY lips Kiiss U

my MiND CAll U

mY jan fadaye U

mY heaRt por Az yade U

 

happy valentine day

 

 

 

. ' 12 ' .

3 /___ 9

. .

' 6    '

تیک تاک ساعت فریاد مرگ ثانیه هاست، اما دوستی ها هیچ وقت نمیمیرند..... ولنتاین مبارک

 

 

 

نمیگم دوستت دارم

نمیگم عاشقتم

میگم دیونتم كه اگه یه روز ناراحتت كردم بگی بیخیال دیونست . . .

 --------------

قلب مهربانت مثلثی را می ماند در دریای عشق

مرا در خود كشیدی برمودای من

ولنتاین مبارک

دوستون دارم

......شميم........


نويسنده: شمیم مورخ: سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 در ساعت: 21:52
|+|

سلام دوستاي گلم.

اميدوارم اين مطلبو تا آخر بخونين

اين زندگي نامه ي يكي از بچه هاس ... گفت تو وبلاگم بنويسمش تا بخونين و درس عبرتي واسه هممون بشه.

زندگي يه پسر تنها و بي كس كه زود عاشق شدو دلشو باخت

: از زبون خودش

با ناصر بيرون بودم. توي يكي از پاركاي نزديك خونه.

روي يه نيمكت نشسته بوديم و آبميوه مي خورديم كه

يه دختر با پدر و مادرش از جلومون رد شدن

انگار برق از چشام در رفت

هر جا كه ميرفت ، چشام به دنبالش ميرفت...يه لحظه هم از ديدنش غافل نمي شدم...ناصر يكي محكم زد پشتم و گفت : محمد چت شد يه دفه؟ بي جواب گذاشتمش و همونطور محو تماشاي اون پري زميني بودم... دوباره با صداي ناصر به خودم اومدم كه ادامه داد؟ محمد كجا رو نيگا ميكني؟ بازم جوابي نشنيد

بعد از چند لحظه ناصر به حالت تمسخر بهم گفت: نكنه اون دختره چشتو گرفته....بدون توجه به حرف دوست صميميم ناصر، بلند شدم و مثل بچه اي كه به دنبال مامانش ميره و دوري از اون براش غير ممكنه به دنبال اون فرشته ي پاك را ه افتادم

هر جا ميرف تندي دنبالش ميرفتم...ميترسيدم گمش كنم

سوار ماشين شدن...انگار داشتن بر مي گشتن

منم زود سوار دوچرخم شدم و بدون توجه به بهترين دوستم كه تو پارك كاشته بودمش تعقيبشون كردم

سه كوچه....چار كوچه....بالاخره ماشينشون توقف كرد.منم پشت يه درخت وايسادم و نيگا ميكردم كه وارد كدوم يكي از اون خونه ها ميشن.بعد از چند لحظه ديدم كه پري قصه هام با خونوادش وارد اون خونه در سفيده شدن و اون آقاهه كه به نظر ميومد باباش باشه درو بست.آروم از پشت درخت اومدم بيرون و شماره پلاكو كوچرو به ذهنم سپردم.مثل كسي كه به يه آرزوي قديمي رسيده باشه ، شاد و خوشحال به پرواز در اومدم.

برگشتم خونه...رفتم تو اتاقم و يا بهتره بگم رفتم تو فكر...مامانم گفت: بيا....دوستت پشت خطه.اما حوصله ي دوستمو نداشتم و قبل از اين كه مامانم وارد اتاقم شه،خودمو زدم به خواب...ديگه نفهميدم ساعت 9 بود يا 10 كه از خواب بيدار شدم و ديدم مامانم و ناصر بالا سرمن. مامانم گفت: خدا رو شكر كه بيدار شدي بالا خره.

از ديروز ساعت5 تا امروز خواب بودي...مامانم در حالي كه از اتاق خارج ميشد گفت: پاشو ديگه پسر، لنگه ظهره...ناصربعد از اين كه از رفتن مامانم مطمئن شد، گفت: تو اصلا معلومه چته؟ اون از ديروزت تو پارك ... اينم از...اجازه ي حرف زدن بهش ندادم و گفتم : حوصله ي بازپرسي ندارم...بريم...كجا؟تو بيا....

با ناصر از خونه زديم بيرون رفتيم در خونه ي شاهزاده ي قصه هام....بعد از چند دقيقه انتظار و وقتي ديدم هيچ خبري نشد، مثل كسي كه چيزي گم كرده باشه...ناراحت برگشتم...طفلكي ناصر هم از كاراي من سر در نياورد...برگشتم خونه و خودمو تو اتاق حبس كردم.نمي خواستم جز پرنسسم كسي رو ببينم.

هفت هشت روزي به همين روال گذشت تا اينكه دوباره رفتم در خونشون...ولي اين بار بيشتر منتظر موندم....كسي نيومد تا اين كه يه فرشته ي ناز درو باز كرد و پاشو از در بيرون گذاشت....خودش بود...كسي كه شده بود نقش اول فيلم زندگيم

كسي كه دلمو ربوده بود

كسي كه قلبمو دزديده بود

بوي عطر مست كنندش منو به خودم آورد.خيلي آروم و متين راه ميرفت...مثل فرشته ها...فرشته ي منم اين بود

دوباره آروم مثل بچه ها به دنبالش راه افتادم...در يه موسسه ي آموزشي ازش جداشدم...وارد اون جا شد

رفتم تو راهرو و ديدم كه نوشته بود كلاسهاي زبان انگليسي

آقايون روزهاي فرد

خانمها روزهاي زوج

فهميدم روزهاي زوج ميره كلاس.

برگشتم خونه و چارشنبه دوباره به دنبال شاهزادم رفتم....تا در موسسه دنبالش رفتم

دوباره برگشتم خونه و باز شنبه...دوشنبه....چارشنبه و ...باز

ديگه برنامم شده بود رسوندن شاهزادم به قصر

دو سه ماهي به همين روال گذشت تا مدرسه ها واشد. مي خواستم برم دوم دبيرستان ولي روز اول مدرسه رو از خونه بيرون اومدم ولي مدرسه نرفتم...مي خواستم ببينم فرشته ي نازم كدوم مدرسه ميره

رفتم در خونشون و ديدم با عجله بيرون اومد بيرون و به طرف دبيرستاني كه دو سه كوچه اون ور تر بود رفت

بعد كه خيالم از شاهزادم راحت شد با نيم ساعت تاخير به مدرسه رفتم

يه معما واسم حل شد كه دبيرستانيه

ولي معماي بعدي اين بود كه بفهمم چندمه

هر روز صبح دير به مدرسه ميرفتم

اول به دنبال شاپركم ميرفتم و بعد مدرسه خودم

تا اين كه ديدم با يكي از دوستاش ميره مدرسه

بايد بيشتر مواظب رفتارم بودم كه منو نبينه

بعد از چند روز از زبون اون دختره كه باهاش بود فهميدم اسم شاهزادم مريمه

معما ي ديگه اي هم حل شد

جالب اين جا بود كه هرچقدر كه بيشتر ميفميدم تشنه تر ميشدم

چند روز بعد از كتابي كه دستش بود ، (از روي جلد پشتش) فهميدم اول دبيرستانه

واي جمعه ها كه نميديدمش چقدر دلم واسه مريمم تنگ ميشد

چند ماهي گذشت و من هنوز به مريمم ابراز علاقه نكرده بودم

از روزي كه اولين بار ديدمش دقيقا6ماه ميگذشت و مريم شده بود

 زندگي من

خواب و خوراكم

و كم   كم                      عشقم

يه روز برفي بود كه تصميم گرفتم باهاش حرف بزنم

اون روز تنها بود...به دنبالش رفتم و نفس عميقي كشيدم و جلوش وايسادم و گفتم: ب... ببخشيد

به دور وبرش نيگاهي انداخت

منم گفتم: خ..خانوم باشمام...گفت: با منين؟ واي.......چه صدايي داشت

با حرف زدنش دلمو ميلرزوند....خلاصه بعد از چند كلمه.....گذاشت و رفت

ولي من هنوز حرفي درمورد خودم و خودش نزده بودم

درست مثل قاصدكي بعد از چند وقت تونسته بودم بگيرمش....دستاي نا مهربون باد اونو از دستام بيرون كشيد و آزادانه به پرواز در اومد...اون آزاد بود ولي دلمو اسير خودش كرده بود

خلاصه....چند ماهي هم به همين روال گذشت و من تمام زمستون دنبال اين بودم كه باهاش حرف بزنم...ولي اون هر بار دست رد به سينه ي من ميزد

زمستونم داشت تموم ميشد

من بعد از چند ماه تلاش....خسته به  غار تنهاييم پناه بردم و هاي هاي گريه سر دادم

شاكي بودم

از دست خودم

ازدست دلم

به خاطر اين كه هنوزم دوسش داشتم

يهو به ياد كسي افتادم كه منو مريممو آفريده بود

به ياد كسي كه مهر مريمو تو دلم انداخته بود

پاشدم....وضو گرفتم و نماز خوندم و از خدا خواستم كه

اينو دقيقا يادمه كه روز اول فروردين سال جديد بود هنوز لحظه ي سال تحويل نشده بود كه از خونه زدم بيرون

رفتم در خونشون

دوس داشتم لحظه ي تحويل سالو در خونه ي مريمم باشم

5دقيقه به تحويل سال مونده بود

4دقيقه...2دقيقه....10 ثانيه...يه دفه يه فرشته ي ناز درو واكرد و تو چشام نيگا كرد....سال هم همون موقع تحويل شد

واي خدا جون...چي ميديدم........مريمم بود

از اون روز پيمان دوستي و عشق بستيم

من مريمو مال خودم مي دونستم....مدرسه ها تعطيل شد...تابستونم تموم شد...عشق من و مريم پا برجا بود

يه چند ماهي گذشت

يه سال

دوسال

اون سوم بود و منم پيش دانشگاهي

دوتايي بزرگ شده بوديم...اوم مريم خانوم....منم محمد آقا

دانشگاه قبول نشدم بايد ميرفتم سربازي

مريم ميگفت: محمدم نرو...من بدون تو نمي تونم زندگي كنم

منم ميگفتم: مريمم مجبورم...اما قول ميدم زود به زود بيام

مريم پيش دانشگاهي ميرفت و منم سربازي بودم

هر موقع بهش زنگ ميزدم ، با لحن سرد مريم روبه رو ميشدم

البته اوايل خوب بود ولي كم كم بر خلاف لحن هميشه گرمش با هام به سردي رفتار ميكرد

يه روز كه واقعا شك داشتم اين مريم خودمه يا نه به هزار بدبختي مرخصي دو روزه اي گرفتم و اومدم شهر خودمون

بعد از يه دوش و مرتب كردن سر و وضع ظاهريم ، رفتم در خونشون....ولي اي كاش هيچوقت نرفته بودم

ديدم.... ديدم چند نفر مشغول باز كردن چراغهايي هستن كه به نظر ميومد جشني بر پا بوده

نفسم به سختي بالا ميومد

قلبم داشت از جا كنده ميشد...رو هزار ميزد

به سختي رو پاهام وايسادم از يكي از اون مردا پرسيدم: اين جا چه خبر بوده؟ خدا خدا ميكردم كه اوني رو كه انتظار داشتم ، نگه...تا وقتي جوابمو داد ، هزار دفه مردم و زنده شدم و لي حدسم درست بود

مرده با خوشحالي گفت: ديشب خونشون عروسي بوده...عروسي دخترشون!

 

 

 


نويسنده: شمیم مورخ: چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 در ساعت: 14:37
|+|

lover

بوسسسسسسسسسس


نويسنده: شمیم مورخ: سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 در ساعت: 14:55
|+|

 

مهم نیست کسی حتما مال خودت باشه

مهم اینه که اون فقط باشه...زندگی کنه و نفس بکشه


نويسنده: شمیم مورخ: پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 در ساعت: 20:22
|+|

.............عشق بي پايان...........
بی تو بودن کار من نیست تا دلت نرفته برگرد!!


نويسنده: شمیم مورخ: جمعه پانزدهم آذر 1387 در ساعت: 17:15
|+|

سلام دوستای گلم

امیدوارم حالتون خوب باشه

بی معرفتا خوب یه نظر بدین چی ازتون کم میشه؟؟؟؟؟؟؟

شوخیدممممممممممممممممم


نويسنده: شمیم مورخ: چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 در ساعت: 19:50
|+|

 

 

            ؟چطوره


نويسنده: شمیم مورخ: سه شنبه پنجم آذر 1387 در ساعت: 12:58
|+|

این قدر بدم میاد از اون آدمایی که توی وبلاگاشون همش از بی وفایی می نویسن و نه تا حالا بی وفایی کردن  و نه هم دیدن! ولی من ادعا ندارم...عاشق نیستم ولی از عشق می نویسم...

چون برام جالبه....نمی دونم چرا ولی تا حالا اصلا عاشق نشدم !


نويسنده: شمیم مورخ: سه شنبه پنجم آذر 1387 در ساعت: 12:50
|+|

مرابه ياد خواهي آورد

آنچنان كه باران غبار را از سنگ قبر كهنه اي مي شويد

!تا نام فراموش شده اي بدرخشد

..........از پس سالها

.مرا به ياد خواهي آورد

 

 

************************************************

 

 

بر تن نمناك كوچه ، خش خش پايت شنيدم

خسته و رنجور ، خودم را زير پاهايت كشيدم

 

 

 


نويسنده: شمیم مورخ: سه شنبه پنجم آذر 1387 در ساعت: 12:37
|+|

به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت  ميگيره

ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره

فاصله بين من و تو از اينجا تا آسموناست

خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست

قسم نخور كه روزگار به كام ما دوتا نبود

به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود

بگو تا وقتي زنده ام ، نگاه تو سهم منه

هر جاي دنيا كه باشي ، دلم واست پر ميزنه

براي اين دربه دري ، تو بهترين گواهمي

دروغ نگو كه مي دونم هميشه چشم به راهمي .


نويسنده: شمیم مورخ: دوشنبه چهارم آذر 1387 در ساعت: 14:19
|+|

امیدوارم خوشتون بیاد !


نويسنده: شمیم مورخ: یکشنبه نوزدهم آبان 1387 در ساعت: 13:30
|+|

سلامممممممممممم.

خوفین....دماغاتون چاغه؟

پس برام چن تا نظر خوشگل بدین تا من مث شماها حالت خوب شه.مرسیییییییییی.

بوسسسسسسسسسسسسسسسس.

 


نويسنده: شمیم مورخ: یکشنبه نوزدهم آبان 1387 در ساعت: 13:16
|+|


نويسنده: شمیم مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 15:47
|+|

سلام دوستاي گلم.خوبين

ببخشين كه يه چند روزي نتونستم بيام

شما به بزرگي خودتون ببخشين...اونم كه نيومدم به خاطر بچه مثبتيه بيش از حدمه...آخه زيادي نايسم و كلم همش تو كتاباس.....

اميدوارم حال همتون خوب باشه.

برام بنظرين هااااا.

مرسي.

فعلا باي.


نويسنده: شمیم مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 15:27
|+|

سلام دوست جونای خودم

خوفین

دماغاتون چاقه

حالا که بچه های خوفی هستین براتون یه عکس میذارم تا تو کفش بمونین...............

 

 

یو هاهاها..................

کفتون برید..................

موفق باشین.


نويسنده: شمیم مورخ: پنجشنبه یازدهم مهر 1387 در ساعت: 13:26
|+|

اینم یه عکس توپ از رضا یا.............


نويسنده: شمیم مورخ: دوشنبه یکم مهر 1387 در ساعت: 20:3
|+|

می میرم برات...........

عشق من..........عاشقم باش.


نويسنده: شمیم مورخ: دوشنبه یکم مهر 1387 در ساعت: 17:56
|+|

              عشق            

 

عشق یعنی.....................

عشق یعنی های زیادی شنیدیم..............

ولی به نظر من...............

عشق یعنی .......... یه نفرو بیشتر از خودت دوست داشته باشی..............

نظر شما دوست عزیز چیه؟

هاااااااااااااااااا..............

نظر شما چیه؟


نويسنده: شمیم مورخ: دوشنبه یکم مهر 1387 در ساعت: 17:41
|+|

#### ###                     #######

##########            ###########

###############   ###############

#################################

###################################

##############Shamim  ##############

###############################

##########################

#####################

###############

#########

######

###


نويسنده: شمیم مورخ: دوشنبه یکم مهر 1387 در ساعت: 11:17
|+|

خدا جونم............

ازت می خوام آرزومو برآورده کنی که مربوط میشه به همه !!!!!!!!!!!!!!۱۱۱۱۱۱

خدایا...........

تموم عاشقا رو به هم برسون.


نويسنده: شمیم مورخ: دوشنبه یکم مهر 1387 در ساعت: 0:54
|+|

سلام بچه ها

من اومدم.

یه شعر می نویسم....توکفش بمونین..............

بوسه زلب های تو در خواب گرفتم

گویی که گل از چشمه ی مهتاب گرفتم

در برکه ی اشکم همه دم نقش تو دیدم

این هدیه ی خوبیست که از آب گرفتم

هرگز نتوانی که زمن دور بمانی

چون در دل خود ُ عکس تو را قاب گرفتم

 


نويسنده: شمیم مورخ: دوشنبه یکم مهر 1387 در ساعت: 0:41
|+|


نويسنده: شمیم مورخ: یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 در ساعت: 16:25
|+|

 


نويسنده: شمیم مورخ: یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 در ساعت: 16:14
|+|

عشق واژه ا ی لال است تو باید باشی

زندگی بی تو محال است تو باید باشی

اشک او جانب دل گفت که ای خوبترین

هستی ام زیر سوال است تو باید باشی....


نويسنده: شمیم مورخ: یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 در ساعت: 16:0
|+|

 

دوستت دارم.............


نويسنده: شمیم مورخ: یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 در ساعت: 15:49
|+|

عشق یعنی چی؟

توی نظر سنجی شرکت کنین و نظر بدین...

به نظر شما عشق یعنی چی؟


نويسنده: شمیم مورخ: یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 در ساعت: 14:31
|+|

lovely

 

بی تو هلاکم...............

چه کنم..................


نويسنده: شمیم مورخ: یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 در ساعت: 14:24
|+|

 بوسه مگر چیست؟

فشار دولب

این که گناه نیست

چه روز و چه شب...................


نويسنده: شمیم مورخ: یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 در ساعت: 14:21
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod

FreeCod Fall Hafez


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

فال عشق

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس